دست گذااشتم رو یکی...
دست گذاشتم رو یکی که یک قشون خاطر خواشن
همشون هنر دارن, یا شاعرن یا نقاشن
یا که پشت پنجرش با گریه گیتار میزنن
یا که مجنون میشن و تو کوچه ها جار میزنن
دست گذاشتم رو کسی که عاشقم نمیدونست
سر بودم از خیلیا ولی لایقم نمی دونست
دست گذااشتم رو کسی که مجنونا دیوونشن
همه ی شاهزاده ها دربون در خونشن
دست گذااشتم رو کسی که ماه ازش طلب داره
خورشید از شعله ی چشای اونه که تب داره
دست گذاشتم رو یکی که همه دور و برشن
مردشن,دیوونشن,مجنونشن,پر پرشن
دست گذاشتم رو یکی که نه سفید نه سیاه
ظاهرش گندمیه,به چشمم اما کیمیا
دست گذاشتم رو یکی که داشتنش خوابه هنوز
کمترین شاگرد چشماش خود مهتاب هنوز
دست گذاشتم رو یکی که عادتش نساختنه
سرنوشت هر کسی می خواد اونو,باختنه
دست گذاشتم رو یکی که اون منو دوست نداره
من تو پاییزم واون اهل یه جا , تو بهاره
دست گذاشتم رو کسی که از تو خندش میگیره
اینا رو دلم میگه,میگه و بعدش می میره
دست گذاشتن رو کسی آسونه اما ساده نیست
توی ای نجور بازیا.خب همیشه اراده نیست
مینویسم که دیگه رو هیچکی دست نمی ذارم
ولی نه دروغه من هنوز اونو دوستش دارم
دست گذاشتم حالا رو قلبمو,چشامو,سرم
تا مث تو قصه ها,از یادم اونو ببرم
ولی دست,عاقلتره مونده روی همین یکی
چرا من بذارمش رو سر وچشام, الکی
sheresh kheili aali bod mer30
dorsa jannnnn
مرسی